آیا تمایل دارید در کانال اترک نیوز عضو شوید؟

سرویس اجتماعی | کد خبر: ۲۸۰۰۱۸۲
تاریخ انتشار: ۱۳۹۶/۱۱/۲۵ - ساعت ۱۰:۲۰
شرحی از سفر کاروان خانواده انجمن ایتام قم به مشهد مقدس؛

وقتی دخترک آوازخوان زائر حرم شد

آستان قدس کاروان زینبیون را دعوت کرده بود تا همه وعده های غذایی خود را کنار سفره رضوی مهمان باشند. صبح و ظهر و شب در ساعتی مقرر اتومبیل مجهزی به محل اقامت کاروان می آمد و غذای گرم را می آورد.
وقتی دخترک آوازخوان زائر حرم شد,

گروه فرهنگ و هنر مشرق - دخترک 4 ساله بود. مادرش گفت. 3 ماهه بوده که یتیم می شود. مادر جوان، هم پدر می شود برایش هم مادر. حالا، امام رئوف مادر و دختر را طلبیده بود به مشهدش. کاروان زینبیون متشکل از 43 نفر از اعضای خانواده های تحت پوشش انجمن ایتام قم به مناسبت شهادت حضرت زهرای مرضیه عازم این سفر زیارتی بود و این دختر و مادر را هم با خودش همراه داشت.

دخترک شیرین زبان بود. چهره اش، گفتارش و رفتاری که داشت خستگی سفر را از تن خادمین کاروان بیرون می کرد. از غروب چهارشنبه 18 بهمن که حرکت کردیم تا بامداد یکشنبه 23 بهمن که برگردیم مهر دخترک مثل نسیم بر دل اهالی کاروان عطر عشق جاری کرد؛ کاروانی که با هزار امید و آرزو آمده بود به عشقستان خورشید هشتم بوستان اهلبیت....اما دخترک دل راننده اتوبوس و آنهایی که صدایش را می شنیدند بدجور می شکست وقتی آواز می خواند.

آستان قدس با اقدامی پسندیده و زیبا کاروان زینبیون را دعوت کرده بود تا همه وعده های غذایی خود را کنار سفره رضوی مهمان باشند. صبح و ظهر و شب در ساعتی مقرر اتومبیل مجهزی به محل اقامت کاروان می آمد و غذای گرم را می آورد. اعضای کاروان از این پذیرایی جانانه و کریمانه آستان قدس رضوی لبریز از سپاسگزاری بودند و هیچ دغدغه ای نداشتند و عزیمت به حرم تنها دلمشغولی آنان و مقصدی برای خانه تکانی دلشان بود.

دخترک خیلی دلنشین بود. باورت نمی شد با آن زبان شیرین فقط 4 سال سن داشته باشد. وقتی خواب بود فضای کاروان از شور و غوغا خالی می شد. انگار دخترک مأموریت داشت با آوازی که می خواند فرصتی بیافریند برای غبار روبی دل؛ آن هم دلهایی که پر از درد بود، پر از تنهایی، پر از یتیمی، پر از غریبی.... و چه توفیقی از این بالاتر وجود داشت برای انجمن ایتام قم که با همکاری مدبرانه آستان قدس رضوی بتواند از این بندگان خوب خدا – فرزندان معنوی مولای متقیان حضرت مولی الموحدین – میزبانی و مهمانی کند در این سفر پر از معنویت.

مهمانی انجمن ایتام قم و میزبانی آستان قدس رضوی به برکت وجود شمس الشموس آسمان امامت و ولایت در سرزمین خراسان آنقدر جاذبه داشت که اعضای کاروان آرزو کنند کاش می شد بیشتر بمانند و کاش بشود باز هم این سفر را در موسمی دیگر تجربه کنند.

چند مطلب درباره ایتام بخوانیم:

عکس/ خدمت دندانپزشکان بسیجی به ایتام تهرانی

۱۷۵ هزار یتیم تحت پوشش کمیته امداد

فیلم/ یک نیکوکار سرپرستی همه ایتام زلزله زده را برعهده گرفت

سه روز و نیم اقامت عاشقانه در مشهدالرضا آنقدر شیرین بود که در چشم بر هم زدنی تمام شد. باید بار سفر را می بستیم و برمی گشتیم. موسم بازگشت از مشهدالرضا مثل همیشه غم انگیز بود. اتوبوس از راه رسید. زائران نورانی مشهد مقدس با جاری کردن عطر صلوات مسیر بازگشت را آغاز کردند. پذیرایی خادمین کاروان از زائرانی که همگی از خانواده ایتام قم بودند ابتدای سفر بازگشت را آسان کرد.

خوراکی کودکانه ای بر دستان گرم کودکان کاروان نشست و مادران را به دنیای شیرین کودکی کشاند. سفر بازگشت آغاز شده بود و تا چشم کار می کرد جاده بود و سکوت، سکوت بود و جاده. احساس می کردی جده و سکوت پر از هیاهو و غوغاست. از این همه شلوغی پنهان فقط گاهی آوازهای غم انگیزی بر زبان دخترک جاری می شد و دلی را تکان می داد. دل آقای راننده هم همین وقتها می گرفت. آقای راننده که فهمیده بود کاروانی از جنس تنهایی و یتیمی را میزبانی می کند تأکید کرده بود هر لحظه اگر کسی خواست پیاده شود و نفسی بکشد خبرش کنیم. آقای راننده معرفت داشت که مهربانی می کرد. آقای راننده خودش پدر بود و عمق معنای آوازهای دخترک را می فهمید.

آوازهای دخترک غم انگیز بود. آقای راننده خودش را تکان می داد هر وقت دخترک آواز می خواند. دل نداشت آواز دخترک را بشنود. این را خودش گفت. گفت: «می شود کاری بکنی این دخترک آواز نخواند؟!»

نمی شد!

دخترک 4 ساله بود. مادرش گفت. 3 ماهه بوده که یتیم می شود. مادر جوان، هم پدر میشود برایش هم مادر. امام رئوف، مادر و دختر را طلبیده بود به مشهدش. کاروان زینبیون متشکل از 43 نفر از اعضای خانواده های تحت پوشش انجمن ایتام قم که به مناسبت شهادت حضرت زهرای مرضیه عازم این سفر زیارتی شده بود در حال بازگشت به قم بود و این دختر و مادر را هم با خودش همراه داشت. دخترک آواز می خواند. خوب که دقت میکردی متوجه می شدی آواز دخترک فقط شش کلمه دارد. همین شش کلمه در کنار حزن جانکاهی که در کلام دخترک بود دل را تکان می داد. راننده اتوبوس هم دلش تکان خورده بود که نمی توانست آن شش کلمه را تحمل کند. دخترک خیلی جانکاه می خواند..... آنقدر که حالا من دلم نمی آید این شش کلمه آواز دخترک را بنویسم.

«بابا آب داد بابا نان داد.» آواز دخترک همین شش کلمه بود که هر وقت بر زبانش جاری می شد دلت می خواست نبودی و نمی شنیدی. دخترک 4 ساله بود. مادرش گفت. 3 ماهه بوده که یتیم می شود....

اگر خواستید دست پر از مهرتان را بر سر این دخترک و دوستانش بکشید به ما بپیوندید. نشانی ما anjoman-aytam.net

* امیرحسین انبارداران – حامی افتخاری ایتام

اشتراک گذاری :
برچسب ها:

با تشکر
نظر شما ثبت و پس از بررسی انتشار میابد.
ارسال نظر
نام :
ایمیل
نظر